Wednesday, April 10, 2002

هيچ وقت عادت به نيمه کاره رها کردن نداشتم. اما حالا متاس�انه نمي تونم با اين برنامه کاري �شرده اي که دارم به وبلاگ نويسي ادامه بدم. شايد وقتي که سرم خلوت تر شد، دوباره شروع کنم.
آرزو دارم تمام وبلاگها هميشه دائر باشند.
بدرود تا بعد......

Friday, March 22, 2002

و اما CeBIT . بالاخره �رصتي شد تا چند خطي در باره نمايشگاه بنويسم. گرچه توصي� عظمت و جذابيت اين نمايشگاه تو اين چند خط جا نميشه.
از روندن به طر� نمايشگاه شروع ميکنم. �اصله نمايشگاه از بنده منزل زياد نيست. با عوض کردن ۲ مسير تقريبا ۲۵ کيلومتر رانندگي داره. من از ورودي شمال وارد منطقه نمايشگاه شدم. در مسير ورود، تابلوهاي ديجيتالي تعداد جاي پارک آزاد در هر پارکينگ رو نشون ميداد. مثلا پارکينگ شماره ۲ شمالي، ۲۳ تا جاي خالي داره و .... توي پارکينگ چند ن�ر با چراغها و علامتهاي مخصوص طوري ماشينها رو به طر� جا پارک راهنمايي مي کردند که آدم حس مي کرد داره يه جت رو روي ناو هواپيمابر مي نشونه!!! بعد از �رود ...ببخشيد...بعد از پارک ماشين، از در شماره ۱ شمالي وارد محوطه نمايشگاه شدم. سالن شماره ۱ ، مخصوص دستگاهاي چاپ و کپي و صندوقهاي پول و عکاسي ديجيتال و آرشيو ديجيتال و سيستم هاي اداري بود. زياد تو سالن ۱ نموندم. ر�تم به سمت سالن شماره ۲ . در ابتداي ورود، غر�ه سوني هوش از سر بازديد کننده ها مي ربود! از دکور غر�ه (که بصورت ۳ نيم کره هر کدوم به شعاع تقريبي ۳۰متر) گر�ته تا نمايش تلويزيون هاي پلاسمايي ، هر بيننده اي رو مجبور به توق� کامل مي کرد!! در هر کدوم از اين نيم کره ها غوغايي به پا بود. يکي مخصوص وسايل صوتي تصويري ديجيتال بود. با ديدن تصوير تلويزيون پلاسمايي۴۲ اينچ همراه با اينترنت بروزر و سرويس خريد آنلاين و دقت نمايش ۱۰۲۴ * ۱۰۲۴ آدم با م�هوم لطا�ت آشنا ميشد!!! صداي بي نظير سيستمهاي صوتي دالبي ساراند پرولاجيک، گوشها رو نوازش ميداد !! نور پروژکتورها و ترکيب اون با اين صدا و تصوير، آدم رو به مرز روان پريشي مي رسوند!!
شايد يکي از دلايلي که من در طول ۳ روز مو�ق به ديدن تمام سالنها نشدم اين بود که هر د�عه چند دقيقه در غر�ه سوني معطل ميشدم و همين باعث روان پريشي من ميشد و يادم مير�ت که سالنهايي اونورتر از سالن ۱۱ هم وجود داره !!!!!

ادامه دارد....

Thursday, March 21, 2002

سال نو بر همه دوستان مبارک باشه !

Monday, March 18, 2002

متاس�انه به علت کمبود وقت، �قط �رصت کردم لينکها رو آماده کنم.
�ردا (سه شنبه) براي رسيدن به يک قرار کاري، بايد دوباره به CeBIT برم.
از حامد و اميرحسابدار هم بابت لط�ي که دارند تشکر ميکنم.




Das Messegelaende

Thursday, March 14, 2002

و بالاخره ديروز نمايشگاه CeBIT با حضور گرهارد شرودر صدر اعظم آلمان ا�تتاح شد. در آخره�ته حتما به آنجا خواهم ر�ت. براي ورود بايد يه مشکل کوچولو رو حل کرد !! اونم پرداخت ۳۴ يورو ناقابل !! پارسال قيمت بليط ۶۰ مارک بود. تقريبا ميشه ۳۰ يورو‌!! امسال يه خورده گرونتر شده که اينم از طبعات تغيير واحد پوله که متاس�انه روي تمام قيمت ها تاثير گذاشته. خوشبختانه من اين مشکل کوچولو رو ندارم!! يه وقت تصور نشه که بنده ميليونرم! نه خير ...!! خدا يه دعوتنامه با يه بليط مجاني از Mensch und Maschine رسونده !
در مورد CeBIT بيشتر خواهم نوشت!

Tuesday, March 12, 2002

يادگيري و ياددادن بحث بسيار مهميه. يکي از ملزومات يادگيري، اشتباه کردنه و يکي از اصول ياددادن، تشخيص به موقع اشتباه و توضيح کا�ي در مورد علت اشتباه و جلوگيري از تکرار اشتباست. حالا اين اشتباه از کجا قابل تشخيصه، �قط و �قط برميگرده به ارتباط بين يادگيرنده و ياددهنده. بخصوص در مورد يادگيري يه زبان خارجي، تا شخص يادگيرنده زبان به تکلم هر چند غلط غولوط ! باز نکنه شخص ياددهنده متوجه نقاط ضع� براي اصلاح کردن نمي شه. حالا ما بياييم در مقام ياددهنده به دليل اينکه يادگيرنده بيچاره يه جمله چپ و چول گ�ته، اونو محکوم کنيم و بگيم" خب بلد نيستي بگو بلد نيستم اين چيه ميگي آخه؟!!" به نظر من يه خورده بي انصا�يه.

Monday, March 11, 2002

چند روزه هوا به طرز اعجاب آوري خوب شده. البته منظور از خوبي هوا، داشتن يه روز تقريبا آ�تابي با دماي حدود ۱۰-۱۵ درجه سانتيگراده !! الان ۳ روزه که هوا اينجوريه. مردم ذوق کردند. مخصوصا اينکه جمعه و يکشنبه هم هوا اينجوري بود. متاس�انه آ�تاب شنبه رو رخصت نداده بود و از صبح تا شب بارون بود که همينجور ميومد! امروز که دوشنبه باشه دوباره هوا آ�تابي شده. کا�ه ها، صندلي ها رو بيرون چيدن. مشتري بستني و انواع کا�ه گلاسه زياد شده. مردم هم که مي دونند اين خوبي هوا دوامي نداره مشغول حداکثر است�اده از طبيعت هستند. يکي از جاههايي که ديروز حسابي شلوغ شده، Maschsee درياچه اي در قلب شهر هانو�ر بود. قايق سواري، دوچرخه سواري، اسکيت، جاگينگ و البته سوسيس خوري همراه با سيب زميني سرخ شده و آبجوي سرد نوشي، از کارهاي مرسوم دور درياچه بود. اين آلمانيها اخلاق عجيبي دارند. روزايي که آ�تابيه شنگول مي شن. همه يهو مهربون ميشن. شوخي مي کنن، مي خندن، خلاصه يه پا Cool ميشن!! ولي امان از روزايي که هوا ابريه!!!